نــــوترال

دارم به عمقِ سطحی بودن میرسم، تو عمیق ترین نقطه‌ی سطح غرق میشم، خفه میشم، میمیرم

نــــوترال

دارم به عمقِ سطحی بودن میرسم، تو عمیق ترین نقطه‌ی سطح غرق میشم، خفه میشم، میمیرم

نــــوترال

به عمق خود سانسوریِ خودم پی میبرم

تمام این پست هایی که به صورت پیش نویس ذخیره شدن وقتی مینوشتمشون قصدم انتشارشون بوده

اما منتشر نکردم....

تازه اینجا جاییه که مخاطب خاصی هم ندارم و اینطوری خودمو مخفی میکنم

دیگه اگه داشتم چطو میشد....

خیلی این موضوع داره اذیتم میکنه...از خودم بدم میاد...

___________________

البته مغزم هم خیلی زر مف میزنه کلا

همون بهتر که پیش‌نویس‌شون کردم و این محیطو بیشتر ازین به گند نکشیدم

_______________________

بعضی حرف هارو نه تنها به دیگران بلکه به خودت هم نمیتونی بگی

حتی نباید توی آرشیو پنهانت ذخیره شون کنی فقط دیلیت...

تو فهرست مطالب وبلاگم 235 تا مطلب هس که فقط 180 تاش تو وبلاگم هستن...باقیش پیش‌نویس :|

____________________________

 لیریکِ این آهنگِ چاوشی رو دوس داشتم

فازه منو میخوند

 

 
 


+البته بعده این آهنگه چنتا رَپ پُره کَل کَل و فازه گَنگی میچسبونه به بدن بیشتر

_____________________________

خیلی وقته مودب بودم

کاش یکی بود میریدم بش یخده خالی میشدم

حالم خوب نی اصن

_____________________________

حرف غیرقابل گفتن واس گفتن زیاد دارم

سنگینی میکنه گاهی

اذیت و اینا...

 

 

 

 

18 September 19 ، 22:39
نـــــوترال

آهنگ بیکلام نوستالژیم:

+(کتابخونه حضرت معصومه)

دیوارهاش...

ستونی که بش تکیه میدادم گاهی...

میز و صندلی با روکش سبز...

موکت های سبز...

پاهام؛ که طبق عادت تن تن تکونشون میدادم

کتاب تِستام...برگه های خلاصه نویسی شده که رو زمین و میز پخش شده بودن

من اون روزا و شبا و کل پاییزو این آهنگ بی کلامو گوش میکردم

حالم خوب بود و از خودم و اینهمه تلاش کردنم راضی بودم

شاید فقط همون چن وقت وااقعا درس میخوندم واس کنکور

(دیگه بعدش کتابخونه رفتنام الکی بود)



الان ساعت 12:26 شبه

و من تو بی هدف ترین حالت ممکن ام

و این حالمو بد میکنه

خیلی بد

نمیدونم چجوری حالمو باس بیان کنم

اما باااید بیان کنم

چون دارم خفه میشم از اینهمه گنگ بودن

دارم زنده زنده دفن میشم

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

میدونی ؟زندگی همینه

و تو تنها نیستی

فقط تو نیستی که تو این دنیا زخم های ناجور میخوری

همه خوردن و میخورن

فقط تو تو زندگیت بدشانسی و بدبختی و نگرانی و استرس نداشتی

همه داشتن و دارن

توام مثله همه یه فراز هایی داشتی 

و یه فرود هایی ( به نوبه خودت و در سطح زندگی خودت)

توام مثله همه یه نقاط قوتی داشتی یه نقاط ضعفی

ازت خواهش میکنم؛ 

نه فراز هارو بزرگ نشون بده و نه فرود هارو اغراق آمیز فلاکت بار نشون بده.

همه چیز داره طبق روال و پروسه طبیعیش پیش میره...

و نباید بترسی و باید بهش اعتماد کنی...مثله خدا..

و این نقطه از مسیرت هم کاملاً طبیعیه

این انتخاب های ما نیستن که سرنوشت خوب و بدمونو میسازن

به نظرم این میزانِ صبر و اراده و پایداری ماست که سرنوشت رو رقم میزنه

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بعضی وقتا میخوام دق کنم از فکر اینکه

به چیزایی که میخواستم و براشون تلاش کردم، هنوز نرسیدم 

و نه یک بار بلکه بارها شکست خوردم

اما برای جلو گیری از دق کردن دوتا کار انجام میدم که حالمو خوب میکنه

1. نتیجه میگیرم باید اون هدف رو تغییر بدم کلاً و 

مسیر دیگه‌ای انتخاب کنم و از تغییر نترسم

2. یا دوباره تلاش کنم و دوباره امتحان کنم و خستگی ناپذیر و شکست پذیر باشم؛

یعنی درواقع باید آسیب پذیر تر باشم؛ اون آسیب رو پیش‌بینی کنم و اگه اتفاق افتاد، 

راحت تر بپذیرمش و دوباره به تلاش کردنم ادامه بدم و این رو قبول کنم که 

شکست نشونه مرگ نیس

نشونه یه پله رشد کردن یه پله بالا رفتن و 

درواقع جزئی از فرایندِ و پروسه‌ی رسیدن به موفقیت های بزرگه

اینا رو مثله یه دختر خوب مینویسم و تکرار میکنم تا 

آویزه‌ی گوش‌های فراموش کارم بشه

و اون جمله معروف که میگه؛

چیزی که تو رو نکُشه، قوی ترت میکنه.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

من نه از دماغ فیل افتادم نه از دماغ مورچه

من یه آدمِ عادی ام که خدا آفریده با همه‌ی عیب ها و نقص ها و البته 

با قابلیت ها و استعداد های پرورش نیافته

به همون اندازه که سختی بکشم واسه پرورش اینا نتیجه‌ش رو هم روزی خواهم دید

فقط باید صبر و پشتکار داشت.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

امشب وقتشه به این حالِ گنگ پایان بدم و یه سری هدف جدید و بهتر بذارم

و تو بقیه زمینه ها هم تلاشمو و برنامه ریزیمو بیشتر کنم و منظم تر شم.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

هر اتفاقی افتاد فقط ایمانتو از دست نده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

خلاصه اینکه

زندگی آسونه

و اگه چشماتو باز کنی میون این مشکلاتی که هی تو ذهنت ازشون مینالی

چیزای ساده ای هستن که بهت یادآوری میکنن که

زندگی چقدر به سادگی میتونه لذت بخش باشه

و این چیزای ساده با خودشون آنچنان اُبهتی دارن و آنچنان لذتی بهت میدن که خودت 

ناخودآگاه همه نگرانی هاتو مسخره میکنی و بهشون میخندی

و این نگرانی ها چقدر حقیر به نظر میان

و این حرفا شاید خیلی شعاری به نظر بیان اما حقیقت زندگی همینه

بیماری، بی پولی ، تنهایی و....زندگی ترکیبی از همه ایناست

اصلی ترین و اولیه ترین هدف زندگی اینه که یاد بگیری زندگی کنی

یاد بگیری چجور با وجود مشکلات حالِ خودتو خوب کنی

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

و در آخر به قول آندره ژید؛

 عظمت در نگاه تو باشد، نه در چیزی که به آن مینگری

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

عکسِ پایین:

+این صحنه ازون چیزاییه که ازش لذت میبرم

اینجا یه اتاقِ معمولی نیس

من اینجا بار ها مُردم و به دنیا اومدم

تو این اتاقم نیازی به سفر ندارم

اینجا نیازی به کافه رفتن ندارم

اینجا همونجاییه که من ساعت ها میشینم فیلم میبینم و کتاب میخونم و آهنگ گوش میدم

و از پنجره بزرگ کنار میزم آسمون و پرنده هاشو نیگا میکنم

روحم از بودن تو این اتاق خیلی لذت میبره

هر آدمی یه جور عاشق زندگی میشه

هر موقع کلیات رو ول میکنم و تو جزیات و سادگی ها ریز میشم و دقت میکنم 

اووونقدر لذت میبرم که اصن وصف نشدنیه


موافقین ۸ مخالفین ۰ 15 September 19 ، 02:41
نـــــوترال

 

       خدایــا شُکرت
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
 
 
 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
......
...............
.........
..
02 September 19 ، 22:34
نـــــوترال

 

از مشکلات روحی و روانیِ بسیاری دارم رنج میبرم

رنجااا

عمیقا رنج میبرم.

سالهاست که هر روز دارم ذره ذره آب شدنمو میبینم.

جامعه گریزی کلاً آدم گریزی.

شکاکی و بدبینی.

وابسته بود و حس ضعف.

بسیار مقایسه میکنم همش خودمو با دیگران همه زمینه ها و موضوعات.

ب شدت انتقاد ناپذیر شدم.

خود زشت پنداری شدید.

نداشتن اعتماد ب نفس.

نداشتن عزت نفس.

منزوی بودن.

ترسو بودن.

ترس از نظر دیگران و فکر دیگران.

بسیار بی ثبات بودن در حال و فاز و مود....کلاً همه چی

بسیار آسیب پذیر بودن .

خیلی نازک نارنجی بودن و زود رنج بودن.

تازه جدیدا خیلی هم حسود شدم که خیلی داره اذیتم میکنه.

بیزارم کلاً از همه چیز و همه کس حتی از خودم و حتی از نزدیک تریم کسانم.

و انگار ذهنمو به طور پیش فرض جوری ساختن که منفی بافی کنه

یه روز کلی تلاش میکنم که حالم خوب باشه و با فکر مثبت بخوابم

دوباره فردا صبحش که بیدار میشم همون آشه و همون کاسه

و خیلی مشکلاته دیگه

یه هفتس خیلی زیاد میخوابم

همش خوابم

و سالهاست که بی میلم به غدا...درواقع بیزارم از غذا خوردن...برام یه عذااابه

+++++++++++++++++++++++++++

فک کنم کارم از مشاور و روانشناس گذشته باس مستقیم برم تیمارستان...

علته حاله بده همیشگیم همین چیزان دیگه

هیچ وقت نمیتونم کاملاً خوشحال باشم و حالم خوب باشه...

+++++++++++++++++++++++++++

هیچ جا و هیچ کسیو ندارم بش بگم این حرفا رو

به مامانم اگه بگه مثه همیشه با یه ریتم متشنج وحشتناک میپره بهم

و داستااان....

+++++++++++++++++++++++++++

وزنم شده چهل کیلو خیلی لاغر شدم (البته لاغر بوودم :|  )

+++++++++++++++++++++++++++

سه روز پیش در کمالِ ناباوری محمد پیام داد بم.

نمیدونم.

نمیدونم چی بگم راجبش.

من تنها بودم.

و اون خیلی مهربون شده بود.

مهربون تر از همیشه در تمام طول تاریخی که با من بودش.

اصلا راجبه گذشته و کاراش حرفی نزدم. (دلم نمیومد، نمدونم چرا)

به روش نیاوردم.

نه خیلی گرم گرفتم باش نه خیلی سرد...عادی...

مشخص بود خوب دورهاشو زده و خسته دوباره رسیده به من..

خلاصه هر روز هی صب بخیر/شب بخیر میگه و ساعت جفت میفرسه :|

خوشحالم به خاطر بودنش

اما حالم خوب نیس دیگه.

دیگه از همه چی میترسم.

دارم سعی میکنم هیچ چیو جدی نگیرم

هیچ چیو

____________________

کاش مثه سارا پولی و سمیه یخچالی اونقدری قوی بودم که بتونم بهش بگم:

تاحالا کجا بودی شِتِره؟؟؟؟

برو پیشه همون خرابایی که واست خراب میکنن

چس آمدی بابا چس آمدی

____________________

دلم میخواس منم یه اکیپ رفیق های پایه داشتم

اصن یه دونه رفیق داشتم

یه دونه اصن...  

ندارم همونم

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تو این دنیا هرچقدم که بد بودم اما لاشی نبودم

این تنها موردیه که وقتی مقایسه میکنم خودمو با دیگران حس خوبی به خودم پیدا میکنم

+آدما چجوری میتونن همزمان با چن نفر تو رابطه باشن و به چن نفر عشق بورزن؟

÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

کاش همه منو اونجوری میدیدن که من خودمو تو آینه دستشویی میبینم

لامصب آینه دستشوییمون آدمو خیلی خوب نشون میده

فرقی هم نمیکنه چه تایمی با چه تیپی و با آرایش یا بدون آرایش

همیشه جذاب و سیکسی نشون میده آدمو

از بقیه آینه ها متنفرم

عینهوه "......"  آدمو نشون میدن

××××××××××××××××

کاش آینه دسشویی دوس پسرم بود


____________________

 دلم نمیخواد دوباره با مَمَد شروع کنم

دلم خیلی میخوادش ها

اما

من و اون بدرد با هم بودن نمیخوردیم و نمیخوریم

هم سنش خیلی از من بیشتر هم خیلی خوشتیپ تر و جذاب تر از منه

جذابیت واس مرد یه حدی داره، تا این حدش خوب نیس دیگه، خطرناکه

و یه دلیله دیگه هم اینکه خیلی آدمه مرموزیه :|

______________________

هم دلم واس خودم میسوزه که خوشگل نیسَم

هم از خودم بدم میاد که خوشگل نیسَم

هم از مامان بابام بدم میاد که منو به دنیا آوردن

هم از خودم بدم میاد که انقدرر حقیرم که همش به این مسائل فکر میکنم

+دسته خودم نیست، نمیتونم خودمو (کسیو که هر روز میبینمش و باش زندگی میکنمو) فراموش کنم

_______________________________

خدایا؟؟دارم ازین همه پوچ بودن و احمق بودن تهی بودن و حقیر بودن و ساده لوح بودن خفه میشم

تورو ب امام حسین کمکم کن

خیلی خستم 

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

خدایا ببخش منو اگه حس کردی خیلی دارم ناشکری میکنم

دسته خودم نیس

موافقین ۵ مخالفین ۱ 01 September 19 ، 23:02
نـــــوترال



شب های ما

بر پشت بام

گویم الله اکبر

دارم رویایی در سر

و کهکشان شود همراه ما

برای طفلی شیرخوار

رسیده وقت ایثار

تا شاید او رهد از ظلم دیرباز

 

شب سیه گذرکند

غم از وطن سفر کند

دوباره میخندیم دوباره میخندیم

و باز با هم هستیم

دوباره میخندیم دوباره میخندیم

همه یک تن هستیم

 

دختر زیبا

ندای حق تو را خواند

از این برزخ تو را رهاند

جاودان در قلبهای پاک مردمان

 

 

دختر زیبا

از برق نگاه تو

چشم بی گناه تو

روشن ماند مسیر دادخواهان

 

بابا آب داد

بابا نان داد

آن مرد با اسب آمد

تا چاه نفت آمد

و میروم به سوی سرنوشت

آن مرد سلاح دارد

با خلق نزاع دارد

منم به جستجوی سرنوشت

دلت به ره قوی دار

رسیده وقت ایثار... 

21 August 19 ، 15:23
نـــــوترال
یخده مدیری تو پس زمینه:


این نوشابه سپرایت رو بزن به سلامتیه همــــه شب جمعه های مظلومانه‌مون :))

حوصله فیلم دیدن هم ندارم امشب

اینستا و تلگرام و.. هم ندارم دیگه که بچرخم توشون

در نتیجه از روی ناچاری امشب رو با w3schools میگذارنیم:)

html و css رو یاد گرفتم :)) چن شبه جاوا اسکریپت رو شروع کردم

________________

شبا بیشتر میتونم با فکرای منفی مقابله کنم

سکوت و تنهایی اجازه میده که بتونم حالمو خوب کنم

_______________

موزیکااااام

موزییییییکااااااام

مسسسست میکنن آدمو

( بخش اینسترومنتال ها :)))

______________

از خودم و عوامل پشت صحنه متشکرم به خاطر حاله خوبم :)

______________

امشب خیلی خوشگل شده بودم

انقد رقصیدم جلو آینه که رگ کمرم گرفت :|

______________

امشب چن بار اختیارم از کف برفت و یادش کردم

از دلتنگی های هرچند لحظه ای اما  حقارت‌آمیزم متنفرم

_____________


Memories stay, people don't

 People change, memories don't

________________

دلم میخواد دلم وااقعا یه چیزیو از ته دل بخواد و 

قلبم براش اینشکلی بزنه...:))

+میاد اونروز؟

- اره، شاید :))

____________________

بعضی شبا مثه امشب
خدا رو خیلی حس میکنم
خییییلی
____________________

حضور و قدرت و نیروی خدا برام توی این سکوت و آرامش بیشتر نمایان میشه
تا تو روزای خراب از توفان مشکلات و بدختی ها
دمت گرم اوس کریم :**
____________________

تو میدونی و ما نمیدونیم 


موافقین ۷ مخالفین ۰ 16 August 19 ، 00:21
نـــــوترال

این روزا تو نیازمند ترین حالت ممکن به داشتنه یه درآمد ام

و تو مستعد ترین حالت ممکن واسه کلاه‌بردارای خلاق :| (با آغوشِ بسیار باز پیشنهادای همه رو میپذریفتم)

که هر لینک و صفحه ای بیاد جلوم و اسمه پول توش داشته باشه از کلیک کردنه من بی بهره نمیمونه

انقد این چن وقته سرم کلاه رفته که دیگه ماهر شدم و میتونم صفحه کلاه‌برداریه خودمو راه اندازی کنم و به کار و کاسبی بپردازم

اما خب.....جایز نیس :| ...هست؟؟

بابای گرامیم هم اجازه کار کردن در خارج از محدوده خونه رو صادر نمیفرماید،

تنها چیزی که من از "تحت تکفلِ پدر بودن" نصیبم میشه "اجازه ندادناشه"

نه پولی، نه مهربونی‌ای، نه....

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

کلاس زبان رو این ترم دیگه ثبت نام نکردم

مامانم پولشو میداد بهم

اما دلم نمیخواد ازون بگیرم

به خاطر خیلی دلیل ها

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

میخوام خودم زبان به صورت خودآموز ادامش بدم

لحجه و تلفظ لغاتم خیلی افتضاحه، وقتی لغت حفظ میکنم اصلا حوصله حفظ کردن فونتیکش رو ندارم

بدم میاد از فونتیکا، خیلی، نمیدونم چرا ،

لیسنینگ و رایتینگ و ریدینگ و اینچیزا رو خودم میتونم تمرین کنم

فقط موندم اسپیکینگ رو چجور کار کنم تنهایی :|

کلاً زبان خوندنم خیلی ناقصه، نیاز دارم یکی همراهم باشه

کسی نیس که بخواد همراهی کنه بنده رو؟؟

اینطوری اسپیکینگ هم میتونیم کار کنیم باهم

اصن میتونیم چار پنج نفر شیم گروهی اسپیکینگ کار کنیم

و به علاوه تجربه هامونم واسه زبان خوندن میگیم به هم

اَپ‌های زیادی هم هس واس صحبت و اینا، تیم‌اِسپیک یکیشه...

(حالا کل بازدید کننده های وبلاگم پنج نفر نمیشن رو هم‌اا ، که دارم اطلاعیه میدم:)))

ولی خب فعلا جایی غیر از وبلاگمو ندارم که توش بنویسم و این درخواستو کنم

اگه کسی خوند اینو و وقتشو داشت بهم بگه...ممــــــــــــــــنون.

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

یه چیز دیگه:

دقت کردی؟

این علامت دلار ($) رو که کنار هم میچینم ($$$$$$$) شبیه دیور و حصار و سیم خاردار های زندان میشه :))

برداشت با خودتان :|

(یه پا رائفی پور شدم وس خودم:|  )

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

عاره دیگه ، خلاصه

پیشنهاد کسب درامدی، لینکی، کوفتی چیزی هم داشتید بدید من تستش کنم :|

فقط پیشنهاداتون بالای ماهی 60 میلیون باشه لدفاً :|

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

اقا تا کِی بی پولیییی؟؟؟

...

خدایا به من که پول عطا نمیکنی...

حداقل به بابام عطا کن

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ترکیبِ  « هوا+نتِ نامحدود مخابرات » شده وعده های غدایی اینروزامون

چن ماهه این سرویسشو فعال کردیم ماهی 43 تومنه...

چیز خوبیه...بیهوش و بی حست میکنه...درد رو حس نمیکنی باهاش

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

مردم شاکی ان میگن چرا با اینهمه گرونی درامدا هنوز ثابته و افزایش پیدا نمیکنه

حاجی برید خداروشکر کنید

در آمد بابای من ن تنها ثابت نموند بله به شدت کاهش پیدا کرد

و الان من از زیر خط فقر دارم براتون این پست رو مینویسم ( دست تکون بدید)

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

و در آخر اگه نه توانایی پیشنهاد کسبدرامد دارید نه توانایی کمک تو زبان خوندنم

پاشید بریم قیامی ، شورشی، انقلابی کوفتی، چیزی کنیم...

اقا دیگه نمیشه تحمل کرد

نمیشه

نمیشه

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

یادش یخیر قدیما بهمون میگفتن قشر متوسط جامعه :))

خوشحال بودیم :))

قشر متوسط اُبُهت داشت :))



15 August 19 ، 11:03
نـــــوترال

حالم یه جوووره ترسناااکی خوبه  :))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))


ثنک یو گاد  ;))))))

12 August 19 ، 23:26
نـــــوترال

 

I need some sleep :

 

————————————————————————————

 

یه بار تو نوشته های مهدی معارف خوندم میگفت ؛

هیچ کس نمیمونه، هر کسی آخرش یه روز میزاره میره و ترکت کنه

این یه حقیقه غیر قابل انکار و بدونه استثناست، مگر اینکه؛ خلافش ثابت شه.

——————————————

کاش یکی میومد خلافشو ثابت میکرد

این نظریه رو رد میکردیم باهم و آبروشونو تو منطقه میبردیم

——————————————

نمیدونم من دیگه عاشق نمیشم یا آدمایی که قابله دوس داشتنن کم شدن؟

یادته تا پارسال یه هفته درمیون عاشقه یه آدمه جدید میشدم یا به قوله این بچه ها کراش میزدم

الان دیگه توانه کراش داشتن رو کسی هم ندارم

این قلبه خیلی سفت شده

دلم واسه تپیدن‌هاش تنگ شده

——————————————

شاید چون تابستونه اینجوری شدم

:|

——————————————

بعد از اینکه خبر دار شدم ممده لاشی با دختر خاله‌ی لاشی ترم رو هم ریختن

خیلی حس متفاوتی به دنیا دارم

کلا نوع نگاهم و به دنیا و جهان‌بینیم تغییر کرده...😅😅خخ

درس گرفتن و تجربه خیلی چیز خوبیه

( ینی لاشی ها هم شکست عشقی خوردن بلدن؟؟)

خدابیامرز پونزده سال هم ازم بزرگتر بود

یه جورایی ددی شوگر محسوب میشد، اما شوگر نداشت خدایی...خخخ

~~~~~~~~~~~

به هرحال نکته‌ی مهمه این ماجراها اینجاست؛

اگه زخم زدن تو نزن

اگه ازشون بدت میاد پس سعی کن مثله اونا نشی

لاشی و عوضی نشی.

همین. دوری کن.

-----------------------

ولی آدم بهتر میتونه بخوابه اگه بعضی شبا یکی باشه که

بهت شب بخیر بگه

______________

آدمای خوب خیییلی خوبن

خدایا؟برام نگهشون دار

یا کمکم کن بتونم نگهشون دارن

ـــــــــــــــــــــــــ

یه نظریه‌ی دیگه هم هس میگه ؛

همه آدما لاشی و عوضی ان ، مگر اینکه؛ خلافش ثابت شه.

——————————————

دوس داشتم وقتی بزرگ شدم خدا بشم

خدا بشم

بی نیاز بشم

از همه چیز بی نیاز

——————————————

زندگی چیزی نیست جز مجموعه ای از عادت کردن ها و

 فرار کردن های پی‌در‌پی و مکرر!

به قولِ یه بزرگی که میگفت: از «عادت کردن» فرار میکردم و به «فرار کردن» عادت کرده بودم

و در آخر لعنت به کنکوری که حاله رفیقامو بد کرد

رفیقایی که دیدم چقد واسش تلاش کرد و حبس تو اتاق و کتابخونه کشیدن

لعنت به رشته تجربی و آرزوی مریضه دکتر شدنه مامان باباها واس بچه هاشون

من انقدی که واس رفیقای تجربیم دعا کردم واس خودم نکردم

و در آخرتر؛ خدایا شکرت به خاطره این رتبه دوهزاریم 

 

——————————————

ساعت 03:10  بام-داد

 

 

 

 

موافقین ۳ مخالفین ۱ 09 August 19 ، 03:21
نـــــوترال

ساعت 02:50 شبه.

من هنوز بیدارم

و خوابم نمیبره

چشمام خیلی خستس و خودمم خیلی خوابم میاد

اما فکرم خیلی درگیره

مغزم نمیذاره بخوابم

هزارتا تب تو مغزم باز شده ، به هزارتا چیز باس فک کنه، واس همین هنگ کرده

و کلا دیگه نه میتونه فکر کنه نه بخوابه

نمیدونم چجور ذهنمو آزاد کنم

حس جنسی منسیم هم رفته چن وقته

کلا خیلی بی‌حسم

روزا هم منگم

همه صداها انگار بم شدن

نمیتونم رو هیچی تمرکز کنم

رو هیچی

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

کاش شب تموم شه سریع

~~~~~~~~~~~

گاهی یه چیز تو ذهنم بم میگه که نیاز داری با یکی حرف بزنی

نمیدونه، نمیفهمه که

~~~~~~~~~~~

حالم اصلا جالب نیس

~~~~~~~~~~~

چرند مینویسم

......

در تراس رو بازگذاشتم که هوای تازه بیاد

بوی دود میاد



موافقین ۷ مخالفین ۱ 08 August 19 ، 02:53
نـــــوترال
الان تو نیازمند ترین حالت ممکن به یک تیلر دردن (تو فیلم فایت کلاب) هستم،
که اسلحشو بگیره رو سرم و تهدیدم کنه : یا تا هفته دیگه میری دنباله آرزوهات یا میام یه گلوله تو اون مخ بی‌ارزشت خالی میکنم

#لعنت_به تنبلی
#لعنت_به_تلاش نکردن
#لعنت_به_بی‌نظمی_و_بی‌برنامه‌گی
#لعنت_به_بهونه‌ها
#لعنت_به خستگی

#به_سلامتیه_شکست‌هام

موافقین ۶ مخالفین ۰ 07 August 19 ، 02:52
نـــــوترال